چاپ کارهای مهرداد ایروانیان در شماره گذشته معمار واکنشهای بسیار مثبتی را برانگیخت و خوانندگان معمار از مطرح شدن کارهای در خور توجه معماران دیگر شهرها استقبال کردند. در عین حال نامهای نیز از یکی ازدانشجویان دانشکده هنر و معماری شیراز به مجله رسید که در عین تقدیر از کارهای مهرداد ایروانیان نکاتی را در مقام یک ناظر یا یک رهگذر مطرح کرده است که در زیر میخوانید.
هنگامی که به دبیرستان میرفتم هر روز در طول مسیر مدرسه، سوار بر اتوبوس، از مقابل پارک سه کیلومتری «باغ بلند» (که در شیراز آن را بیشتر «پارک حاشیهای بزرگراه چمران» میخوانند) عبور میکردم و شاهد و ناظرساخت این پروژه در مدت کم و بیش طولانی اجرای آن بودم.
در آن موقع بیآنکه چیزی از معماری بدانم و یا معمار این بنا را بشناسم، بخشهایی از این پروژه را تحسین میکردم و برخی از قسمتهای آن به نظرم عجیب میآمد. همیشه فکر میکنم باید برای این «نظر اول» بینندگان عادی ارزش قائل بود. یعنی نظر بیننده بیطرفی که صرفا با «خود اثر» روبهروست. بهخصوص اگر صحبت از «هنر معماری» در میان باشد و اثری که یک بنای «عمومی» به حساب میآید و طبیعتا مخاطبان «عام» نیز از آن استفاده میکنند.
به یاد میآورم که «جسارت» معمار بنا را تحسین میکردم. قرار بود در شیراز پروژهای اجرا شود متفاوت با هر آنچه پیش از آن در این شهر ساخته شده بود. ویژگیهای این پروژه اجازه میداد که معمار، کم و بیش فارغ از قید و بندهای مسائل «عملکردی»، جنبه «هنری» معماری را عرضه کند. این پروژه توانست برای بسیاری از مردم، که شاید پیش از آن به جنبه «زیباشناختی» معماری توجه نکرده بودند، بحثبرانگیز شود. به گمان من، اینکه یک اثر هنری بحثهای فراوانی به دنبال بیاورد، خود «خوب» و نشانه اهمیت اثر است.
این جسارت در برخی جاها نتایج جالبی به بار آورده بود. مثلا، در بخشی از این پارک، درخت قطور و کهنسالی وجود داشت که به مرور ایام توسط اهالی سوزانده و خشک شد. ریشههای در هم پیچیده و زیبای این درخت خشکیده را هنگام احداث پارک از خاک در آوردند و به صورت عمودی به صورت یک شیء تزئینی نصب کردند. ابتکار جالبی که نشانهای از احترام به طبیعت اطراف و جلب توجه بیننده به جنبههای پنهان طبیعت بود.
قرار دادن چند سنگ آسیای یک آسیاب کهنه در همان حوالی در نمای پارک نیز از همین قرار بود. گذشته از خلاقیت و جسارت ستودنی آقای مهندس ایروانیان، این که دو پروژه از پروژههای ایشان (باغ بلند و پارک خواجو) به صورت گردشگاههای شبانه و اصلی روزهای آخر هفته شهر شیراز در آمده و روزانه صدها نفر در آنها رفت و آمد میکنند، برای معمار آن جای افتخار دارد (افتخاری که شاید کمتر اثر معماری در شیراز آن را داشته باشد).
اما در پروژهای که برای استفاده «مردم» ساخته میشود باید اثر را در رابطه با مصرف کننده نیز بررسی کرد. درغیاب «معمار»ی که از اثر خویش دفاع میکند، اثر معماری باید به تنهایی بیانکننده ارزش خود باشد.
بعید میدانم هیچ کدام از عابرانی که میلههای فلزی فرو رفته در صفحه بتنی را دیدهاند، اشاره معمار آن را به «رگبار بهاری» دریافته باشند. هنگامی که باغهای حاشیه چمران در رنگهای نارنجی پاییزی غرق میشود و در پسزمینه پاییز احساس میشود چگونه چند میله گرد فرو رفته در دروازه بتنی میتواند یادآور رگبار بهار باشد؟ (هر چند واژه «بهار» را هم بر این دروازه نقش کنیم.) وجود چند کتاب و مداد و یک عینک عظیمالجثه فلزی چگونه میتواند یادآور دوران کودکی باشد؟ (کتاب و مداد و عینک بیشتر مظهر بزرگسالی و دانایی است.) تیرآهنهای زنگار بستهای که از خاک سر بیرون آوردهاند و حوضی که به دو نیم شده و زمین ترکخورده، بیدرنگ مفهوم «زلزله» را به خاطر میآورد تا «تخریب کهنه به وسیله نو» (عنصری که مظهر «نو بودن» باشد در این قسمت وجود ندارد.)
کسانی که از این پارک استفاده میکنند مسلما به نبود نیمکتی برای نشستن، آبخوری، محلی امن برای پارک اتومبیل و یا طریقی آسان برای عبور از عرض بزرگراهی که تا به حال سوانح متعددی را به خود دیده است زودتر پی میبرند تا به مفهوم تغییر فصول یا دورانهای مختلف زندگی در معماری این پارک. کودکی که وحشتزده از سرسره سرپوشیده و خاکستریرنگ بتنی سر میخورد و پایین میآید و پدر و مادر او که با نگرانی به زوایای این سرسره نگاه میکنند، مسلما به فکر این نیستند که این سرسره نماد روز و شب است.
مردم از آنچه از باغهای قدیم شیراز در ذهن دارند در این پارک چیزی نمییابند. (باغهای حاشیه رودخانه خشک، بر خلاف آنچه در مقاله شماره اخیر مجله آمده بود، «بخش جدید شیراز» نیست. بلکه این باغها ازدیرباز جزء شیراز و حافظه تاریخی مردم آن بودهاند.) دیوارهای خشتی و پرچینهایی که آقای ایروانیان در گوشهای از این پارک به کار گرفتهاند، عنصری خوب برای القای حالت گذشته این باغها و صمیمیت و نزدیکی با طبیعت است. معلوم نیست چرا ایشان بتن را به عنوان مصالح اصلی خود برگزیدهاند. کسانی که به پارک میروند برای آسودن از زندگی شهری و تبعات آن این کار را میکنند نه برای دیدن سطوح سیمانی و درختهای ساختهشده از بتن! برایم جالب بود که فردی روی چند صفحه بتنی که به شکل یک خانه و چند درخت مسطح در این پارک ساخته شده عبارت The Wall را با رنگ نوشته بود! گویی جای مناسبی برای حک کردن نماد اعتراض به جامعه صنعتی پیدا کرده بود!
هر چند بسیاری از ایدههای به کار رفته در این اثر ستودنی است. به نظر میرسد که برخی از این ایدهها در مرحله گذر از «ایده به فرم» به خوبی قوام نیافتهاند. از آنجا که «خلاقیت» «عنصر دوری از تداول» را نیز در خود دارد. در صورت سازمان نیافتن ممکن است به «تشتت» نیز دچار شود. «انسجام» ـ به معنی هدایت اجزای گوناگون طرح برای القای نظر خاص آفریننده ـ منافاتی با «نشان دادن فرهنگ متکثر انسان معاصر» ندارد. «باغبلند» به صورت راهروی نمایشگاهی در آمده است که تابلوهایی را با فاصله بر دیوار آن آویخته باشند. بیننده از خود سوال میکند که آیا عمدی برای به کار بردن این همه مصالح و عناصر متفاوت وجود داشته است؟
نکته دیگری را نیز یادآور میشوم که در جو معماری ایران کمتر به آن توجه شده است: اینکه اصول زیباییشناسی غربی و تناسبات آن لزوما برای بیننده ایرانی زیبا نیست. گرچه امروزه در ساختمانهای باریک و بلند با دیوارهایی نازک زندگی میکنیم. ولی به هر حال حس زیباییشناختی تاریخی مردم ما ملهم از سابقه معماری گذشته نیز هست. هرچند یک دروازه صفحهای و باریک و بلند بتنی را با تکنولوژی امروزی میتوان برپا کرد. اما به چشم آموخته ایرانی. ایستا و استوار جلوه نمیکند.



