تاکنون منتقدین، تاریخنگاران معماری، شخصیتهای برجسته فرهنگی جهان، علاوه بر خود بوتا، مطالب ارزندهای را در مورد معماری او نقل کردهاند؛ به همین جهت نوشتن مطلبی جدید که اساساً دست اول باشد کار آسانی نیست. مطلب من که خلاصه دیدگاه خاص من به معماری بوتا است لاجرم نه از سوئیس که زادگاه وی است بلکه از ایران و به طور خاص از اصفهان آغاز میشود: شهری که به گفته خود بوتا دلیل اصلی سفرش به ایران بوده است.
چندی قبل، در یکی از جلسات گفتگو در مورد معماری امروز، یکی از دوستان که به شدت طرفدار معماری آوانگارد است، بدون سعی در نتیجهگیری، به طور کاملاً تصادفی مطلبی را نقل کرد که به نظرم بسیار پرمعنی است. میگفت: یک بعد از ظهر تابستان، در اصفهان، بعد از عکاسی از مساجد اصفهان به پل خواجو رسیدم. درخشش تاقهای آجری پل و انعکاس ریتم قوسها در آب مرا به شدت به خود مشغول کرد. از خلوتی آن وقت روز استفاده کردم و چند ساعت از پل عکس گرفتم. هنگامی که حلقههای فیلم تمام شد و خواستم به هتل بازگردم با تعجب دیدم صدها نفر در طرف دیگر پل که در سایه قرار گرفته است روی تختهای چوبی یا روی پلکان سنگی پایه پل نشستهاند و مشغول گفت و شنود، استراحت، نوشیدن چای یا دود کردن قلیان هستند.
من همان لحظه به این فکر افتادم که معماری هم مثل پل داستان ما در یک بعداز ظهر تابستان یک طرف دارد که از دیدی تخصصی جذاب است و کنجکاوی معماران را برمیانگیزد و طرف دیگری دارد که مردم و زندگی را به طرف خود میکشد. معماران گذشته نظیر معمار پل خواجو اگر چه به طرف آفتابی پل توجه داشتهاند لیکن اساس کار خود را در طرف سایه قرار میداده اند. منظور این است که پل خواجو تنها یک اثر زیبا، کارا و بدیع از نظر سازهای و فنی نیست بلکه ساختاری است که برای ارج نهادن به شهر و خصوصاً برای زندگی مردم طراحی شده است.
امروز در جهان شاهد گسترش معماریهایی هستیم که علوم، کیهانشناسی، ریاضیات پیشرفته و دیگر کنجکاویهای تخصصی را اساس کار خود قرار دادهاند؛ معماریهایی که کمتر از زندگی و بیشتر از محدودیتهای کار روشنفکرانه سرچشمه میگیرند. اعتقاد به ارزشهای مطلق خارج از وجود انسان بخشی از فعالیت معماری مدعی ارزش را تحت تأثیر خود قرار داده است. در چنین شرایطی است که شخصیت بوتا در آغاز هزاره جدید پرمعنی محسوب میشود. معماری او به جنبههای انسانی معماری بسیار توجه دارد. او به جای سعی در بارز کردن ویژگیهای عصر ما و تبدیل آثار مسخکننده آن به ارزشهای زیباییشناسی، برای جبران کمبودها و انسانیتر کردن محیط ساختار زده امروز تلاش میکند. دنبال پیچیدگی نیست، دنبال خوانایی و وضوحی است که به گفته او و در فضای آثار برجسته قدیم نظیر کاتدرال شارت (Chartres) یا قصر شفورتزسکو (Castello Sforzesco) در میلان یافت میشود. به هرمنوتیک اشاره نمیکند، به معماری به مثابه زبان و استفاده از واژگانی معین و ساده برای متمایز کردن ابنیه عمومی و کاربریهای مهمی نظیر موزه، کلیسا و کتابخانه در ساختار وسیع و پیچیده کلان شهرهای امروز اعتقاد دارد. مدافع شهر بیشناسه و بیشکل به مثابه تجلی عصر ما نیست، سعی میکند با نشانههای قوی بصری طرح مخدوش شده شهر را مجدداً تعبیر کند. آثار بوتا در ضمن بدیع بودن جایگزین کننده ارزشهای تاریخی و تلاشهای معنیدار جنبش مدرن نیستند؛ زبان منحصر به فرد بوتا به او مشروعیت میدهد که از معمارانی بزرگ نظیر لوکور.وزیه، کارلو سکلرپا و لویی کان تأثیر بپذیرد. در آثار بوتا میتوان حساسیت فرمال لوکوربوزیه، علاقه به الگوهای جاودانی کان و پرداختن به جزئیات سکارپا را یافت.
بوتا به تاریخ رجوع میکند. این مراجعه بیشتر ساختاری و اساسی است تا سبک شناسانه و اکللتیک. فرم ابنیه و جزئیات و رابطه این دو آنقدر منسجم است که گویی آثار از سنت گونهشناختی چند صد سالهای به وجود آمدهاند. عناصر معماری او که بوتا آنها را به واژگان یک زبان مشخص تشبیه میکند از نظر سطح تعریف شدگی و غنی به عناصر معماری کلاسیک قابل تشبیه هستند. برخی از کارهای او نظیر نمازخانه مونته تامارو ما را به یاد معماری رومانسک میاندازد. هندسه مشخص و قاطع، استفاده از احجام بسته که به صورتی گویا محصور شدهاند، استفاده سخاوتمندانه از دیوار به عنوان یک حضور معنیدار — نه یک سطح مجرد — به کارگیری سنگ و آجر و استفاده از قوس وجوه مشترک کار او با معماری رومانسک هستند. برخی از منتقدین به دلیل استفاده از آرشیو عناصری مشخص در طراحی و به کارگیری احجام ساده افلاطونی که گاه الگوهای ساده شده معماری کلاسیک به نظر میرسند، آثار او را با آثار آلدو روسی مقایسه کردهاند. به نظر نگارنده، اگر چه محیط شکلگیری حرفهای بوتا از نئوراسیونالیسم ایتالیا دور نیست، لیکن تجربه ترکیبی وی موفقتر و متنوعتر از آلدو روسی است. علت آن شاید این است که بوتا در ضمن پیش بردن بحثی مشخص در معماری و ایجاد نوعی سنت در زیباییشناسی مرتباً سنتشکنی کرده و از قالبهای خود بیرون میزند. بنای یادبود آمریکا در سانتاکروز بولیوی، نمازخانه مونته تامارو و کتابخانه دورتموند در آلمان. اگر چه هر سه در این سالهای اخیر طراحی شدهاند، ضمن اشتراک در اصول با هم بسیار متفاوتند.
موزه هنر مدرن، سانفرانسیسکو، کالیفرنیا
به نظر بوتا موزهها کاتدرالهای جدید شهر امروز هستند و به همین جهت علاوه بر آن که با خاطرات جمعی و فرهنگ سر و کار دارند نشانههای مهم شهری نیز محسوب میشوند. مسئله اصلی ساختن بنایی در شهر نیست بلکه ساختن جزئی از شهر است. جزئی که نقش کاتالیزور را ایفا کرده و باعث شود ساختار شهر و قانونمندیهای درونی آن آشکارتر شوند. این ساختمان که در مرز منطقه مرکزی شهر واقع شده است به نحوی لبههای زمین را مشخص کرده که بتواند بر تمایز مرکز شهر با اطراف خود تأکید کند.
مشکل شهرسازی پروژه این بوده است که در مجاورت آن ساختمانهای مهمی نظیر ساختمان کنگره قدیم کلارپل رودلف و نزدیک آن برج پاسیفیک بل و آسمانخراش متعلق به آغاز قرن قرار دارند و قرار است به آن یک مرکز هنرهای بصری کار فومیکو مکی و ساختمان تاتری اثر پل شک و دو برج در دست طراحی توسط فرانک گهری و دفتر اسکید مور، اوینگز، مریل اضافه شود. ساختمان با حجم ۱۰۰۰۰۰ مترمکعبیاش که در این پروژه به ارتفاع تقریبی ۴۵ متر از زمین بیرون آمده در هر حال به لحاظ کمی قادر به مقابله با این نشانههای شهری نبوده است. بوتا با بر هم زدن قاعده رایج ساختمان شهری به مثابه برج یا بلوک، هویت مستقل خود را به نمایش گذاشته است. پلکانی بودن حجم کلی برای استفاده از نور طبیعی در موزه به پیدایش این ویژگی منحصر به فرد کمک کرده است. پروژه از آغاز میبایست به سه مسئله مهم پاسخ میداد. نخستین مسئله استفاده از نور طبیعی در موزه است که با ایده رایج موزه به مثابه یک جعبه تکنولوژیک که از نور مصنوعی استفاده میکند متفاوت است. بوتا در این خصوص میگوید «نباید موزه را به نوعی آزمایشگاه تبدیل کرد. موزه نظیر هر ساختمان دیگر شایستگی این را دارد که نور خود را داشته باشد.»
دومین هدف این بود که موزه منعکسکننده فرم شهر در یک عنصر جزئی آن (موزه) و نمایشدهنده فلسفه شکلگیری آن باشد. به گفته او «یکی از محدودیتهای معماری مدرن و معاصر این است که ساختمانها را مثل لابیرنت طراحی میکنند و اگر تمهیدات غیرمعمارانه نظیر علائم و تابلوها به کمک نیایند انسان خود را در فضا گم میکند. معماریهای موفق گذشته قادر بودهاند به صورتی واضح کلیت فضایی خود را در یک لحظه به نمایش بگذارند. این آن خاصیتی است که به نظر بوتا معماری یک ساختمان را با شهر که ارگانیسمی بزرگتر است پیوند میدهد: «امکان جهتیابی در فضا»، آنچه هایدگر شرط لازم انسانی برای سکونت در فضا میداند. شرط سوم پاسخگویی به شرایط قرارگیری خاص پروژه بود که به آن قبلاً اشاره شد.
نمازخانه مونته تامارو، سوئیس
پروژه دوم که یکی از آثار بسیار جالب بوتا است نمازخانهای در مونته تامارو یکی از قلههای آلپ در منطقه ایتالیایی سوئیس است. این قله در ارتفاع ۱۵۰۰ متری در نزدیکی شهر لوگانو قرار دارد و تنها از طریق تلهکابین قابل دسترسی است. صاحب تأسیسات تلهکابین طراحی این نمازخانه را به یادبود همسرش و همچنین برای غنیتر کردن ارزشهای منظرهای کوه به بوتا پیشنهاد کرده است. این مصاف دشواری بوده است، به خصوص از این نظر که به قول بوتا مسئله اولیه تعیین مکان مناسب برای پروژه بوده و این کار «... در حالی که یک کوه سنگین جلوی رویت باشد بسیار سخت است.» پروژههای استثنائی غالباً در زمینهای استثنایی به وجود میآیند. وظیفه طراح شناسایی پتانسیلهای زمین در تبدیل شدن به موقعیتی منحصر به فرد است. مکان انتخاب شده در این جا بالای یک تپه و در امتداد شیب کوهستان است.
پروژه نظیر یک پل رومن است که در انتهای آن حجم سیلندری نمازخانه قرار دارد. تعبیری جدید از یک مفهوم قدیمی معماری مدرن : گردشگاه معمارانه یا ساختمانی که در ضمن گردشگاه است. عنصر اصلی پروژه یک مسیر است که در طول آن منظره بیرون و کاربری درون کشف میشوند. فرم و خط آسمان این بنا منظره طبیعی را کاملاً دگرگون کرده است. ارج نهادن به محیط برای بوتا به معنی پنهان شدن در محیط نیست. «معماری یعنی تغییر یک وضعیت طبیعی به یک وضعیت فرهنگی. پس کار معمار چیزی غیر از طبیعت است و غیر بودن لزوماً به معنی ضد بودن نیست. بحث دیالوگ است و با دیکته متفاوت. منظره با حضور انسان جذابتر و غنیتر میشود.» بنابراین وظیفه طراح ارزشگذاری بر خصوصیات محیطی است و این ارزشگذاری عموماً از طریق وارد کردن یک عنصر قوی و مستقل به محیط حاصل میشود. «معماری با محیط فرق میکند؛ محیط محصول یک تاریخ (و رسوب وقایع پیوسته در زمانهای طولانی) است.» معماری بر عکس حاصل یک تصمیم و زائیده یک شرایط زمانی خاص است و هر گونه شبیهسازی پیچیدگی و رسوب تاریخی با رجوع به ریاضیات پیشرفته و تکنیکهایی نظیر position Super بیفایده است. در این اثر به جنبه آئین معماریتوجه زیادی شده است و مسائل سادهای نظیر نگاه کردن و قدم زدن گوئی به آئینهای مهم و دینی زندگی تبدیل شدهاند.
این پروژه بوتا اگر چه نقش زمین را تغییر داده است با آن ارتباطی تنگاتنگ دارد: «من دوست دارم این طور تصور کنم که آنچه ساخته میشود بخشی از زمین است که رشد کرده و بیرون آمده است.» در هر حال نقش معمار در این رابطه مثبت و خلاقانه است زیرا معماری ابزاری برای ساختن در یک مکان نیست بلکه ابزاری است برای ساختن یک مکان.
بنای یادبود آمریکا در سانتاکروز، بولیوی
برنامه پروژه یک منطقه ورودی را برای پارک شهری موجود پیشبینی میکند. پارکی که نظیر یک فضای خالی شهری از چهار طرف توسط خیابانهای دسترسی مجموعههای اطرافش احاطه شده است. پروژه، به عنوان راهحل، ایجاد دو ساختمان را در دو زاویه رو به شهر پارک پیشنهاد میکند. چشمانداز ساختمانها رو به پارک است (این پروژه با همکاری معمار محلی لوئیس فرناندز کوردوا انجام شده است). ارتباط این دو ساختمان از طریق یک کانال آب مستقیم و یک اشعه لیزر (برای منظره شب) تأمین شده است.
موزه ژان تینگلی در بازیل، سوئیس
این موزه یکی از پروژههای خاص بوتا است که اگر چه در آن همان زبان همیشگی او به کار رفته، لیکن به خاطر وارد شدن عنصر بیرون آمده و غیرمتقارن در ضلع جنوبی ساختمان با آثار دیگر بوتا که تبلور نظم ساده و مطلق هستند متفاوت است. او عموماً از فرمهای ساده هندسی استفاده میکند و به نظم و تقارن وفادار است. در اینجا هم نظم و هم نوعی بینظمی که استثناء محسوب میشود و ارزش بخش منظم را افزایش میدهد دیده میشوند. این بنا با حجم نسبتاً کوچکش (۵۴/۴۵۰ مترمربع) و ابعاد ۶۱/۲×۸/۷ متر یک نشانه مهم شهری محسوب میشود. در این پروژه نیز هندسه نقش مهمی ایفا میکند. او در این خصوص میگوید «... دنبال روح هندسه میگردم؛ فکر میکنم هندسه و نور لولههای معماری هستند. بدون نور معماری در کار نیست و نور نیز برای بیان شدن به هندسه نیاز دارد. هندسه به خوانایی فضا کمک میکند.»
کتابخانه دورتموند
در پروژه کتابخانه شهر دورتموند نکته مهم این است که دو بخش مخزن کتابها و قرائتخانه از هم تفکیک شدهاند. اولی که دارای یک حجم منظم و تراش خورده سنگی است در امتداد نمای شهر تاریخی قرار گرفته و قرائتخانه که شیشهای و شفاف است از آن بیرون زده است. بین این دو گذرگاهی تعریف شده است. دو بخش این پروژه به لحاظ رنگ و مصالح کاملاً متفاوت هستند. بوتا در اکثر پروژههایش به بیان مصالح و رنگ در متمایز کردن اجزاء ساختمان و تأکید بر خصوصیات معمارانه توجه زیادی دارد.
متمایز کردن دو حجم مخزن کتابها که مکعب مستطیل است و بخش قرائتخانه که دارای فرمی مدور است و جدایی عملی آنها با پیادهرویی که از بینشان عبور میکند و تأکید برای جدایی از طریق فرم، تکنولوژی، مصالح، رنگ و سازماندهی فضایی نشانگر تمایل بوتا به آشکار کردن تنشهای درونی ساختمان به مثابه یک نهاد بشری است. او کوشیده است به خاستگاه و ریشه مسائل پروژه دست یابد. به همین دلیل است که در برخورد با مسئله عملکرد به جای سعی در پاسخگویی مکانیکی به آنها همواره تلاش دارد جوهر ناب و معنی عمیق کاربری را یافته و آن را به زبان خاص بیان کند.
توضیحات
بخشی از نقل قولهای این مقاله از متن سخنرانی ماریو بوتا در موزه هنرهای معاصر که توسط آقای رئیسی بسیار خوب پیاده و ویرایش شده استخراج شده است. از ایشان متشکریم.




